X
تبلیغات
رایتل
کشمیری ساجده
آرشیو
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1384
حکیم

آن تور که او نمی شناسد   ما را دارا کولا کردی    زیر آفتابه ای کوتاه دست      آب از رویم نپاش      بوی چتر تو می آید   وسط  تنگ شده راهی تند      چار دستی سرت را پایین بده    می طلبد    دهن کج کند پرتِ آب      از تو بر چه نمی آید    کافی است یک کم را به فهم کنی     در زود از هم گیری کف از دنده ها به گیری  به لا هور     و الا به گور  بر نمی گیرد از گرده خاری   کمی سفیدک زده بوی روغن و عطر خوابیده دو بغل   گرفتن تو    با بو به گندگی      بند از حرکت نمی شود   نصفی شب   یک نوع رب    دهان زده   بی جهت از تو می جهد   خدا شاهد است نمی آمدم بی دراز کشی اش در وقت حنجره خروس     که روزی می رسد به دست بیاید   تو ضعیفه به تاز   یا نه    کیشم شو   ببر از زیاده سر پیچی   به این را جنت   نمی رسد از راه   در آخر شکل کوتاه مدت  روی میز    یک خند بزن از پسین توی وان  تابه رخت شب شدن   با پر از خشت ماده به هوا رفت    به توپ فکر نکن   

پشت از خاک به ریزه ای  رد سبو پاره ای    با تمام سیستم از بلندا کم نیست شد با خاک یکسان  قدیسه بسان گرد پای تو راه گرفت   در مدینه    هوای ناجور    شب از بوی تو

حکیم بی پیکر در را  از جور آورد،به فوریت تقسیم، احتیاج  به احوال دارد.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 201813


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
قه یه ا دار و رار نه این بود هر چه بی نم تو بی نم
اسم از بس که شد به پشت افتاد