X
تبلیغات
رایتل
کشمیری ساجده
آرشیو
جمعه 27 آبان‌ماه سال 1384
هفت از پا در کرده

تا رفت به جنگ برگشت بخورد     بچه هایی بزایم  سه سر

خبرت نشود هم برنگردد سرت

دست کنم در گردن مرد بلند یونانی   با چشم ریز جلبکی پر از هیز

ترش در پوست گردو   دلم دیدن عوج پسر عناق داشت    

دراز به سه هزار و    سی و    سی و    سی و     سه گز

دست در انار   با سه هزاری سال

لای دهان پاره ای گوشت از شکافته ی  گوش ناقه ای    چه قدر     

لا      لا     در آورده باشم

از ترکیب چند صد ورق پشت عادت ها

پسر خوش تراش عربی را دو  بار دیگر زائو شوم    یک سر بیاید  تو ات نیاید

خبر صبح دهان هم سایه  با چشم پکیده    پرتم می گیرد     بالا سر دنیا

روی باد از پرده برداشته    حرف کدام تا درخت     باد داد مادگی را رطب شود    با گندم های کُتیده

توی حلقم نگاه کن     ریزه درخت شده ام   در دهان خاک کرم دار

هر کودی بخورم     چله شوم

کسی نفهمید شب توی قوطی بیا       زیر سیبی درخت    قرارم بگیر     

 روی پر از بوی چمن

به پا نیفتی      دره ام     تو کوهی     خنک برف داری

فکر کن   ساعتی است پسر زائیده ام

پدرش از اول مرده دنیا آمد   

گذاشتش برای جاشویی خدایی که هر غروب ماچ می فرستاد تا بزرگ شد

از رفت پشتِ چشم

یک کس دارد نگاه می کند   با پوست نتراشیده ی دور دهان 

دست در خمیدگی گردن   بلند کند  نمی خواهد

زبری چانه   مامن خر باگوش کری است    به دندان کشیده

بخوانْ    به حل شدن پدیده ی وسطمان     شباهتْ     او بدهد در تمامی   

با موهای کاملا  زیاد فر. 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 202257


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
قه یه ا دار و رار نه این بود هر چه بی نم تو بی نم
اسم از بس که شد به پشت افتاد