X
تبلیغات
رایتل
کشمیری ساجده
آرشیو
چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1385
تاب از من چه می ستانی ای دوست

تابستان از دل من  می آید عقد کند

از هفت تا دورِ زمین آنطرف   تر

لِپتون      عصرانه خوبی است   وسط هفت سنگای دلِ ما

کسی خیال کرد

شب چیزی بِشود که نَشود ظهر         

عرقِ لای انگشتانت           موضوع شود

مثلا    چشمها    آبی که نبود      خواستم   و شد

از لجِ سه شنبه ای که بیاید

به روسری ام جایش می دهم

فردا    جمعه       آفتاب خوبی دارد  

 

 

             جای گنده ی یک عکس اینجا نشد مثل گنده ی یک پا

 


تعداد بازدیدکنندگان : 202139


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
قه یه ا دار و رار نه این بود هر چه بی نم تو بی نم
اسم از بس که شد به پشت افتاد