X
تبلیغات
رایتل
کشمیری ساجده
آرشیو
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1385
از ته این جا که رد شوی بو می آید حرام چون نه باشد هرچه به خانی

به هیچ جا قد نمی گیرد عقل در اندازی کند  فکر به برد به شنی دن    

همه چیه

همه چیز خوب است در داشتن تن که آرامم گیرد در خود و خواب کند

در دید برج های بلندی که بسته برای دست رسی دست

در به چین تن ها یی را نه باشد دور 

تمام به تن می کشد کلمه و می انداختنی است

جانی در تن و آنه گی ام

دریا ایست داده  نوک کفش هایت  

جنوب را پایت بسته در سمت بی دارم

بر گرفته از شب پاره گی

ماه چندی لاغر تر نما می به بیند چی

پوسته جواب نمی دهد و خالی گرفته ام به در شد

باید شب از سر به رود به گذر 

خاب را با چشم از خودمی دیده پر از صبح

در از یای بلند  تن به تن تاب دارد

به گفته ی تب خالی لب ها      

همه کلمه فکر نمی کند به می رد از رد چشم ها

تابه تا  گیج می بی نی جهنم نزدیک داده   

با ضعف من به هم با خورد

وقت پس رفته من رفته پس کند    

راحت خیال چرا نمی شوی

خوش از هم پهلوی او

خدای نزدیک دو گردن در هم کشیده می داند

میل حرارت بلند از هم شد دهان دهان می گردد

گناه از واسطه ی جهنم برین نمی افتد       به رین بیرون   

تعدادی زیاد جای خالی خیال خام خالی است برجسته  

در تقسیم ات جان به جان در دادن

همین جا شب باش در ما دو تا یقه دار     

در قاطی ما هر چی خاهی می یابی

شعور از دست داده را 

جای هر پا که به رود     

بارها عقب از هر بار می بی نی نمی رود

روده از ته چاه خاند       

شیتان گوش انداخت

مهر را به ماه او بسته اند دراز از طناب به کشی دن سید زنجیری 

به بندد عقل اش آید      

باز که ریش در آوردی   می خاهی کشی دن ام  

پس شب شو

 

کلمات می شوند برای عرفان و همه تن ترانه گی هایش 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 202139


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
قه یه ا دار و رار نه این بود هر چه بی نم تو بی نم
اسم از بس که شد به پشت افتاد