X
تبلیغات
رایتل
کشمیری ساجده
آرشیو
دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1386
از بهر برای سه نیم دقیقه هم آغوشی روی پل هوایی اتکا

در شب ساعت هشت و نیم به بعد      سه شنبه در میان

سه تاره های درخشان تارم به سر شاهد آمداند

که جایی گیر شب ام    

تا فرا در رسید

به ما دو تا خود اش را لا انداخت        چند تا کوه تا کوه

از پشت سر گرفت ایم  و  خدا تو سر شاهد بود

لب ها به خیسی می رفت  و خرس بزرگ از میان لا پاها خود را می رساند  

بستر اینکه یکی داشتیم       عرق در آوردایم

از خوب هوای دور و بر رودخانه    شور است

و دهان

به سرِ شاهد ها همه فکر ام از سر پل افتاده

همین تا بود


تعداد بازدیدکنندگان : 201932


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
قه یه ا دار و رار نه این بود هر چه بی نم تو بی نم
اسم از بس که شد به پشت افتاد