۳ تا ۴ ساعت مانده به تابستان و هنوز تب دارم از داغی زمین . خاب می بی نم شب است شرف است و دو ترفی دهان باز
تابستان از دل من می آید ابر کند
از هفت تا دور زمین آن طرف تر لپتون عصرانه خوبی است
وست هفت سنگای دل ما
کسی خیال می کرد شب چیزی به شود که نه شود ظهر
عرق لای انگشتان ات مو ضوع شود مسلن
توی همین مسلن چند تا تاب از من ستانده و خود ام را دور نه زده برگشته ام سر از توی تاکسی به هوای بیرون که روز به نزدیکی من روز می شود می خام به توضیح زمین رسیده باشد
چه قدر قدر تخت خالی توالت سفید سفید ملافه نه دانسته
پایه نیستی پای داری در ایستگاه نمی رساندمان
در تن هایی باز از پشت بیمارستان ظهر داره به شود
قفسه ها خاب اند و سوسه ته کمد منو می گرده بی روسری بریده پا
روز بر می گرده به صفحه ی گوشت آلوده به دولب خیس ناک از
چسپ اکی در لبه ی شب
باد از هر چی به گی از دنباله تا خیابان رو از کاغذ به پرونه
باشد چونان تن ات تنی دنی تنی تنا نی دنی
من رحمت ربی جوی دنی
گرفته کرده به ول نه دادن دو به هم بازو
خاب دارد به رفته زمین امن می افتد
در کدام فایده ی زمین صبح است با بر پاشد در هم تن
چند روز دیگر است عظیم تا به آخر سر کمر تا خاب خدای بزرگتر
جور جالبی باشد در جهت تعقیب گره روسری
رگ سرخ ها آماده شرارت بزرگ تری پیدا شده اند امامی
تن چه می کشی از من به بر
در اندیشه گشته گمان ام نه مان ام در امان
برم گردان بی امان
نازل بر هم چین گریخته آه هی